|
|
|
|
|
* شخصي از بايزيد پرسيد: اسم اعظم كدام است؟ گفت: تو اسم اصغر را به من بنماي تامن اسم اعظم به تو نمايم . يعني اسماء حق همه عظيم اند. " گنج دل " * گفتند درويشي چيست ؟ گفت: آن كه كسي رادر كنج دل خويش پاي به گنجي فرو شود ودرآن گنج گوهري يابد آن را محبت گويند. هركه آن گوهر يافت او درويش است. " شيوه ي والاي عرفان ايراني " * وقتي از اوپرسيدند كه برآب تواني رفت؟ گفت: چوب نيز برسرآب رود. گفتند : درهوا تواني رفت؟ گفت: مرغ نيز درهوا مي رود. گفتند: دريك شب به كعبه تواني رسيد؟ گفت: جادوگري دريك شب چندين مرحله راه طي مي نمايد. گفتند: پس كارمردان وعارفان چيست؟ گفت: آنان كه دل دركس نبندندجز خداي. و نخواهند جز خداي . و با مردمان نيكي كنند و محشور باشند از براي خداي . * مريد من آن است كه بركناره ي دوزخ بايستد وهركه را خواهند به دوزخ برند دستش گيرد و به بهشت فرستد وخود به جاي او به دوزخ رود. " نشان مرد خدا " * از او پرسيدند خداي را كه دوستدار فرمانبردار است؟ گفت : علامت آن كس كه اين صفت را داشته باشد آن است كه سه خصلت دراوباشد. اول سخاوتي چون سخاوت دريا .دويم شفقتي چون شفقت آفتاب. سيم تواضعي چون تواضع زمين. " طريق طريقت " * صحبت نيكان به ازكارنيك وصحبت بدان بدتر از كاربد است.گفت: چنان باش كه نمايي يا چنان نماي كه باشي. ازاوپرسيدند: به چه طريق بايد طريق طريقت سپارد؟ گفت: همواره سواردل باشيد و پياده تن. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 8:15 بعد از ظهر توسط وهومنه
|
|
||
|
|
|
|
|
زن به عنوان نیمه ی دوم آفرینش در اساطیر و فرهنگ ،
و بعد هم در تاریخ و ادب ایران مطرح بوده است . درمیان پیشگامان نوگرایی درشعر پس از مشروطه نام بانوشمس کسمایی درکنارتقی رفعت و جعفرخامنه ای برده می شود. به ویژه کوشش های چشمگیر او در - مطبوعات آذربایجان به منظور روشنگری اجتماعی و - هموار کردن راه نوی که بعدها نیما پیش پای شعر فارسی گذاشت ، سزاوار یادکردن است. یکی از ارمغان های آشنای با فرهنگ وتمدن اروپایی درعصربیداری و آستانه ی مشروطیت ،طرح مسئله ی - زنان به شیوه ی نوین آن بود که با لزوم تعلیم و تربیت - نوین برای زن ومرد ، هم زمانی داشت . بنا براین حضور زنان درعرصه ی زندگی و به تبع آن درمیدان آثارادبی به گونه ی جدید آن مطرح شد و زنان با امکان بیش تری توانستند هم موضوع آثار ادبی مردان قرار بگیرند و هم خود به آفرینش آثاری دست بزنند. درشعر بهار و ایرج میرزا و پروین و تقریبا اغلب شاعران بعد از مشروطه ، مسئله ی زن و حقوق اساسی و - اجتماعی او مطرح است . پروین اعتصامی به عنوان یک زن برجسته ی این عصر ، هم زن است و هم مرد. به این معنی که در جایی که با ابراز علاقه به مسئله ی زن و - اظهارعواطف مادرانه ، کاملا درسیمای یک زن با مسائل و دلبستگی های خاص خود ظاهر می شود ، و گاهی هم به لحاظ زبان و تخیل شاعرانه و درکسوت یک معلم اخلاق به موضوعات و زمینه هایی علاقه نشان می دهد که - خواننده نمی تواند شعراورا از سروده های مردان تشخیص بدهد. هم زمان با ورود زنان به میدان فعالیت های اجتماعی به صورتی گسترده، تعداد زنانی که درعرصه ی آفرینش های- ادبی ظاهر می شوند، رو به فزونی می نهد، همان طورکه طرح مسائل مربوط به انان هم درآثار ادبی ازگذشته بیش تر می شود. در سال ۱۳۲۵ که نخستین کنگره ی نویسندگان ایران به عنوان یک حادثه ی ادبی مهم تشکیل گردید ، نام پنج تن از بانوان کشور در فهرست شرکت کنندگان این کنگره دیده می شود. خانم ها : ژاله سلطانی و سرور مهکامه(محصص) شعر خواندند،و خانم دکتر فاطمه سیاح تحت عنوان« وظیفه ی انتقاد درادبیات» سخنرانی مفصلی ایراد کردو سرانجام دوتن از بانوان دیگربه نام فروغ حکمت و زهرا خانلری ، بدون این که شعری بخوانند ، دراین کنگره شرکت داشتند.ازآن میان مقاله ی ونظریات خانم فاطمه سیاح ، بسیار مورد توجه قرارگرفت زیرا سخنانش به نسبت آن روز ، کاملا تازه و سنجیده بود. از دهه ی سی به بعد به دلیل شرایط خاص سیاسی و فرهنگی جامعه نام تعداد بیش تری ازبانوان درعرصه ی ادب فارسی مطرح می شود،از آن جمله می توان به نام لعبت والا(شیبانی)،سیمین بهبهانی ، منیرطه و فروغ فرخزاد اشاره کرد. ازلعبت والا، مجموعه های رقص یادها(۱۳۳۴)،گسسته(۱۳۳۵)،و تاوقتی خروس می خواند(۱۳۴۲) چاپ شده است . از سیمین بهبهانی(متولد۱۳۰۶) ، کتاب های سه تار شکسته (۱۳۱۳)، جای پا(۱۳۳۶)،، مرمر(۱۳۴۲)، رستاخیز(۱۳۵۲)، خطی ز سرعت و از آتش(۱۳۶۰)، دشت ارژن(۱۳۳۲) ، و گزینه ی اشعار (۱۳۶۷). منیرطه(متولد۱۳۰۹) را هم با مجموعه های سرگذشت(۱۳۳۲)، دوراهی(۱۳۳۵)، مزدا(۱۳۶۶)،و بالاخره کتاب درکوچه بازارها(۱۳۵۸) می شناسیم. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 0:59 قبل از ظهر توسط وهومنه
|
|
||
|
|
|
|
|
خجسته میلاد یاس خوش بوی محمد ،
ریحانه ی نبی ، زهره ی زهرا ، الگو و- مایه ی فخر زنان مسلمان بر همه ی- ارادتمندان حضرتش مبارک باد.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 11:34 بعد از ظهر توسط وهومنه
|
|
||
|
|
|
|
|
واژه های کاربردی عیُِِاران اکثرا ساده بوده و
کمترازواژه های مرکُب استفاده می کرده اند ودراین باره اطلاع جامعی در دست نیست.در این جا ، چند واژه را که استاد قاسم حکیمیان از سخنوران آیین عیُاری ، برشمرده اند ، بیان می کنیم : ۱- ارُه : اگر عیُاری لازم بود در پی کاری برود و دوستش با کسی مشغول گفت و گو بود ، و ضرورتا می بایستی حاضرین ندانند این دو با هم ارتباطی دارند ، موقع خروج ، لفظ « ارُه» را به کار می برد و بدین گونه دوست عیُارش می فهمیدکه باید گفت و گو را قطع کند و در پی نفر اوُل برود. ۲- شتر : یعنی آهسته برو . ۳- آهو : یعنی سریع برو . ۴- گربه : یعنی به وسیله ی چهل تار(از ابزار- عیُاران)، خود را به بام برسان . ۵- کلاغ : یعنی جاسوس . ۶- اسرار : یعنی گرد کفچه .( گردی که به وسیله ی آن دشمنی را که در خواب بود ، بیهوش می کردند و او را می دزدیدند. ۷- پشم : یعنی اطرافیان تو عامی هستند و خطری در کار نیست . ۸- حلُاج یا حلُاجی : یعنی مخاطب تو ، آدم مشکوکی به نظر می رسد ، احتیاط کن . ۹- چلچله : یعنی با چرخش عیُاری،از میان- محاصره کنندگان بگریز .
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 5:31 بعد از ظهر توسط وهومنه
|
|
||
|
|
|
|
|
جوان مردان عیار که سابقه ی آن ها به خاندان
لیث صفاری می رسد ، در دوره های متمادی بعداز غزنویان تغییر یافته و درکنار واژه ی عیار ، آن ها را با اسامی دیگری نیز یاد کرده اند.در اینجا قصد داریم فقط به اسامی مختلف عیُاران ودر فرصتی دیگر به واژه های قراردادی میان آن ها بپردازیم : دوره ی صفاریان: عیُار " سامانیان: عیُار " غزنویان : عیُار " سلجوقیان: عیاُر ، رند " خوارزمشاهیان: عیُار ، رند ، خراباتی " مغول : عیُار ، رند ، خراباتی ، طرُار " سربداران : در این دوره نام « سربدار »، اسامی دیگر را تحت الشعاع قرار داده و گاهی واژه ی « پهلوان » نیز کاربرد داشته است . امُا در قصه های روایتی ، اسامی سابق ، به ویژه « عیُار سربدار » و گاهی معکوس آن« سربدار- عیُار » به کار رفته است . " تیموریان : از این دوره اطلاع دقیقی در دست نیست ولی می توان گفت دو فرقه ی « نقوطیُه » و « حروفیُه » از گونه ی عیُاران بوده اند. " صفویُه : علاوه بر نام های سابق ، « قلندر» و « شاطر » هم به کار می رفته است. " افشاریُه و زندیُه : همان اسامی سابق . " قاجاریه : عیُاران به نام « لوطی »معروف بوده اند. از این زمان ، دیگر ، نام های عیُار ، طرُار ، خراباتی و شاطر ، کم رنگ شده است. " پهلوی : در این دوره ، عیُاران به « جاهل » معروف بوده اند.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 6:23 بعد از ظهر توسط وهومنه
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام ، شهادت بزرگ بانوی جهان اسلام ،
دخت گرامی پیامبر (ص) ،حضرت فاطمه ی زهرا (ع) را به حضور همه ی مسلمانان جهان تسلیت می گویم. بانویی که صبر و استقامت را به امام حسن (ع) ، شجاعت و قیام دربرابر ظالمان را به امام حسین(ع) ،و درایت وکمال و زبان آوری دربرابر یزیدیان رابه زینب(س) آموخت و تا زنده بود امید بخش زندگی و مایه ی آرامش امام علی (ع) بود.ایام شهادتش را گرامی می داریم. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 9:59 قبل از ظهر توسط وهومنه
|
|
||
|
|
|
|
|
*اگر خاموش باشی و دیگران به سخنت آورند ، بهتر از
آن است که سخن گویی و خاموشت کنند . *مصاحبت با خردمند گنج است و معاشرت با نادان ، خستگی و رنج . « سقراط حکیم » |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 2:21 قبل از ظهر توسط وهومنه
|
|
||
|
|
|
|
|
«ساقی» ، از محبوب ترین چهره های شعر-
حافظ است که گاه با خود معشوق برابری می کند.(کسی است که واسطه ی نوشاندن می در مجالس است ) . در اصطلاح عرفان ، واسطه ی رساندن فیض الهی است : «ساقی به نورباده برافروز جام ما مطرب بگو که کارجهان شد به کام ما» حال ومقام :آن چه بدون اختیار برقلب وارد می شود، «حال » است و آن چه او(عارف) آن را کسب می کند،« مقام »است.«حال»، زودگذر است و مقام ، باقی. گفته اند که: احوال مانند برق جهنده است که زود خاموش می شود. حافظ گوید: برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 2:24 قبل از ظهر توسط وهومنه
|
|
||
|
|
|
|
|
یکی از گران سنگ ترین آثار ادبیات عرفانی
سرزمین ما ،«منطق الطیر »یا«مقامات الطیور» اثر عارف وارسته ،« شیخ فریدالدین عطار- نیشابوری» است که از جنبه های رمزی و - نمادین والایی برخوردار است . در این جا به رمزگشایی پرندگان این داستان سمبولیک می پردازیم: سیمرغ : در این داستان «سیمرغ » نماد و مظهر - حق است . هدهد : رمز روح و نماد انسان کامل ، مرشد و - شیخ و رهبر است که هدایت پرندگان را در راه رسیدن به سیمرغ (خدا)به عهده دارد. بلبل : نماد مردم عاشق پیشه ، عشاق سطحی و خوش گذران است . کسانی که فقط اهل ادعا هستند نه عمل . و فقط لاف می زنند و هرگاه پای عمل به میان بیاید خود را کنار می کشند. طاووس:نماد انسان هایی است که واسطه ی- کار زشت می شوند. بط (مرغابی): نماد زاهدان و عابدان و صوفیانی است که پیوسته با آب و طهارت سر و کار دارند در واقع نماد انسان های وسواسی است که به پاکی ظاهر بسیار اهمیت می دهندومرتب وضو و غسل می گیرند. و البته مدعی کرامت و کارهای خارق العاده نیز هستند. کبک : نماد مردم جواهر دوست و ثروت اندوز است . هما : نماد مردم لاف زن و متکبر است که مقام خود را بسیار والا می دانند و بقیه ی مردم را ریزه خوار سفره ی خود می شما رند.
طوطی : مظهر کسانی است که تمام هم و - غم خود رابرای آخرت صرف می کنند. و فقط به سرای باقی فکرمی کنند و دیگر هیچ. باز : نماد انسان های بلند پرواز است . درباریانی که می کوشند هرچه بیش تر خود را به شاه نزدیک كنند. و همه ی تلاش آن ها جهت تقرّب به شاه است. بوتیمار( غم خورک) : پرنده ای است که برلب آب می نشیند و ازترس این که آب تمام شود ، آب نمی خورد .در واقع نماانسان های خسیس و لئیم است که نه خود می خورند و نه راضی هستند که دیگران بخورند. صعوه( پرنده ای شبیه گنجشک اما کوچک تر از آن ) : نماد انسان های ضعیف و ناتوان که تحمل سختی را ندارند. تذرو(قرقاول) : نماد انسان های دوراندیش و عاقبت نگر است . قمری : نماد انسان هایی است که گرفتار-- نفس خود هستند ، البته ذات و باطن پاکی دارندو نماد کسانی هستند که با رهایی از نفس اماره می توانند به درجات بالا بر سند. دراج : نماد انسان هایی است که به سوی توحید در حرکت و عروج هستند. سخن حق ( خدا ) را شنیده اند و تسلیم حق هستند. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 0:24 قبل از ظهر توسط وهومنه
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
هست کلیددر گنج حکیم « نظامی »
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 11:19 قبل از ظهر توسط وهومنه
|
|
||